نوشیدنی زنانه

ادبی هنری

رو به روی من

سرِ گوزنی بر دیوار است

گوزنی که چشمانش

 قهوه را قهوه ای تر می کند

ونگاهش

فنجان ها را تلخ

جز این

چه کار می تواند داشته باشد

گوزن

در کافی شاپ

+ نوشته شده در  شنبه پنجم اردیبهشت ۱۳۹۴ساعت 16:1  توسط مریم اسلامی  | 

دیگر

 این دل و این چشم

ما را به تماشای دریاچه نبرد

می دانی

 هیچ جای دیگری هم

 دریاچه ای به نام ارومیه نیست

دست هم را می گیریم

و قدم می زنیم

اطرافِ خاطره ای دور

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و سوم فروردین ۱۳۹۴ساعت 10:48  توسط مریم اسلامی  | 

مرداد رسیده باز از راه

نیکای قشنگ  و نازنینم

یک لحظه اگر چه دیر و کوتاه

امروز بیا تو را ببینم

 

یک لحظه بیا ببین چه تلخ است

در جشن تولدت نباشی

من باشم و بغض و کیک و شمعت

اما گل من خودت نباشی

 

از دور تولدت مبارک

از دور چه سود بوسه بر ماه

نفرین به سفر به این جدایی

نفرین به غروب سرد دیماه

+ نوشته شده در  سه شنبه چهاردهم مرداد ۱۳۹۳ساعت 13:42  توسط مریم اسلامی  | 

مهربانی تو رودخانه است

راه می رود

راه رودخانه سد نمی شود

رودخانه هیچ وقت

زیر پای سنگ ها

لگد نمی شود

+ نوشته شده در  پنجشنبه یازدهم اردیبهشت ۱۳۹۳ساعت 0:0  توسط مریم اسلامی  | 

از پرنده ها که بگذریم

سنگ پشت ها مورد علاقه ی من اند

سنگ می کشند روی پشت شان

ولی نمی زنند

+ نوشته شده در  جمعه یازدهم بهمن ۱۳۹۲ساعت 0:0  توسط مریم اسلامی  | 

رشته ی نگاه روشن تو را که یافتم

هی نشستم و خیال بافتم

کاش این خیال ها تنت شوند

زیر دانه های برف

دستکش

کلاه و شال گردنت شوند

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیستم آذر ۱۳۹۲ساعت 22:46  توسط مریم اسلامی  | 

دوستان واقعی کم اند

خوش به حال دانه های برف

در فراز

        در فرود

        با هم اند

+ نوشته شده در  شنبه یازدهم آبان ۱۳۹۲ساعت 12:23  توسط مریم اسلامی  | 

یه دایناسور تو کوچمون گم شده
باید بگردم اونو پیداکنم.
اگه نباشه من چه جوری دیگه
قفل در خونه مونو واکنم؟


دایناسورم چشاش دوتا نگینه
بهم بگین هیشکی اونو ندیده؟
یه دم داره که توی سوراخ اون
یه زنجیر سفید ویک کلیده

+ نوشته شده در  شنبه یازدهم آبان ۱۳۹۲ساعت 12:21  توسط مریم اسلامی  | 

 

اثر برگزیده در جشنواره شعر شیراز با موضوع "انسان از منظرقرآن"

 

یک آدم آهنی

همبازی من است

حتی دوچشم او

از جنس آهن است

 

یک پیچ گردنش

دیروز شل شده

فرمان نمی برد

انگارخل شده

 

با نقص کوچکی

حالش شده خراب

هی گیر می کند

هی می رود به خواب

 

پس ای خدا چه طور

ما کار می کنیم

بی پیچ و بی چراغ

بی باطری و سیم

+ نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم بهمن ۱۳۹۱ساعت 10:22  توسط مریم اسلامی  | 

 

بوها و بچه بوها

در این جهان زیادند

رنگ  و صدا ندارند

شکل نسیم و بادند

 

گاهی خوشند بوها

در سیب و پرتقال اند

گاهی بَدند و ناخوش

در سطل آشغال اند

 

بو را نمی توانی

توی هوا ببینی

اما پُرند از آن ها

سوراخ های بینی

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هفتم آبان ۱۳۹۱ساعت 14:23  توسط مریم اسلامی  | 

مطالب قدیمی‌تر